ورود  \/ 
ثبت نمودن

لغات کلیدی زبان آزمون کارشناسی ارشد به همراه عکس

Underlie

معنیUnderlie:مبناي چيزي بودن – پايه بودن – زير چيزي بودن
مترادف : place underneath; lie under; provide something that supports from below
مثالهایی از کاربرد این کلمه
This underlies the necessity of the mutuality mentioned in the last paragraphs.
 این ضرورت متقابل ذکر شده در آخرین پاراگراف قرار دارد.
The traffic of ions into and out of neurons underlies their capacity to generate and transmit electrical signals.
 
This concept underlies a technique for compressing video which has become vitally important in multimedia.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

نظرات (0) کلیک ها: 2159

Advocate

معنیAdvocate:دفاع کردن
مترادف : be in favor of, support; stand for, intercede for
مثالهایی از کاربرد این کلمه
Behavior, advocates of this approach argued, was determined by its consequences.
 طرفداران این رویکرد رفتارشان با توجه به نتایج آن تعیین شد
Clinton was seen as a strong advocate for a variety of educational improvements.
 
He is wrong, they argue, in considering a pro-choice advocate for vice president.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

نظرات (0) کلیک ها: 2317

Hinder

معنیHinder: پنهان کردن
مترادف : slow down; disturb; prevent
مثالهایی از کاربرد این کلمه
Heavy rains had hindered the expedition's progress through the north-west of the country.
 باران شدید پیشرفتهای سریع را در شمال غربی کشور پنهان نموده بود
Higher interest rates could hinder economic growth.
 
Society's attitudes about women hinder any real progress toward equality.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

نظرات (0) کلیک ها: 2749

Contend

معنیContend:خاطر نشان کردن رقابت كردن
مترادف : maintain, assert; compete; struggle, strive
مثالهایی از کاربرد این کلمه
But they have to do more than contend.
 اما آنها مجبورشدند کارهای بیشتری از آنچه که خاطرنشان شده بود انجام دهند
First Bank officials, however, contend they will find other means to bolster earnings and maintain their projections.
 
I know the charms of my rival are too powerful for me to contend with.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

نظرات (0) کلیک ها: 2691

Carry out

معنیCarry out:انجام دادن
مترادف : 1) do something as specified (a plan, an order, a threat) "The plan was carried out to perfection."2) perform or conduct (test, experiment) "Tests are carried out to determine the efficiency of a new drug."
مثالهایی از کاربرد این کلمه
The government is CARRYING OUT test on growing genetically modified crops.
 دولت در حال انجام آزمون در حال رشد محصولات اصلاح شده ژنتیکی است
The scientist wanted to carry out several experiments before announcing the sending of human to the planet mars
 
I'm too tired to cook- let's get a CARRY-OUT.
 
 

توسعه کلمه:

در فیلد زیر مثالها، کاربردها، نوع کلمه، مترادفها، متضادها و دیگر موارد را به اشتراک گذاشته و در مورد هر یک نظر خود را اعلام نمایید.

نظرات (0) کلیک ها: 2180